. خدایا . اینجا عدالت تو جاری نیست !! - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 22:22
دعای همه ی ایرانیان در شب عید خدایا . .  تو میدانی پدرانی را که  نه تنها عاجز از خرید لباسی نو برای             فرزندانشان  که به
. و بالاخره نوروز !! - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 22:22
نخستین سخن چون گشایش کنم . . جهان آفرین را ستایش کنم  نو روزتان مبارک باد نو روز یعنی آغاز ، آغاز شگفتن غنچه های همدلی در چمنزارپاک سینه ها نو روز یعنی . به فراموشی غبار کینه ایام بر خاستن و بر س
. توهین به مردم از عامی تا استاد دانشگاه - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 22:22
 بنام خداوند جان و خرد  . . .  کزین برتر اندیشه بر نگذرد  احمد جنتی می گوید . گرانی دست خداست !! (  توهین مسقیم به شعور مردم ) آخر گذشته اش را فراموش کرده !!  شهاب الدین
. داستان . عطر نمناک ابرها / 3 - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:34
فصل اول بازگشت خلبانان صفحه سوم گهگاه آدمی را با خود به آب های روشن ساحل وگهگاه به پهنه بیکران آبی تیره رنگ مدیترانه ای میبرد وبا آن قد بلند واندام نیرومندش که نشان ازسال ها ورزش کردن داشت
. داستان . عطر نمناک ابرها / 4 - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:34
فصل دوم خواستگاری صفحه چهارم خانم یوسفی والهی چندین وچند باربا یکدیگرتماس های تلفنی طولانی داشتند که یکی از عروس اش ودیگری ازجناب سروان تعریف میکردند والبته خانم الهی بیشتریاد آور م
. داستان . عطرنمناک ابرها / 5 - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:34
فصل سوم تکرار دیدارها صفحه پنجم ویخچال فریزریکی ازیکی زیبا تر، دوطرف آشپزخانه کابیت های جدید وشیک سفید رنگی که با حاشیه طلایی تزئین شده بود . ومیزچهارنفره ای که تقریبا کناردیوارقرارداشت با
. داستان . قسمت بیست و هفتم - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:18
فصل پانزدهم      پایان ابهامات         صفحه بیست و هفتم رییس آگاهی چند باربا انگشت هایش 
. داستان . قسمت بیست و چهارم - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:12
فصل سیزدهم شهریاری جوان صفحه بیست و چهارم اتاق سرشارازسکوتی که صدای پروازپروانه ای چون انفجارنارنجکی شنیده میشود درچهره آقای مجیدی ازخون اثری نیست مغزش کاملاً ازکارافتاده وشاید دقایقی
. داستان . قسمت بیست و پنجم - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:12
فصل پانزدهم پایان ابهامات صفحه بیست و پنجم جزپرویزنعمتی که ازماجرا هیچ نمیدانست وراحت وبی خیال نشسته بود سه نفردیگر بسختی تنفس میکردند گویی کسی یا چیزی گلویشان را میفشرد ، روح اشان چون
. داستان . قسمت بیست و ششم - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:12
فصل پانزدهم پایان ابهامات صفحه بیست و ششم و چون تا حدودی به فن گریم آشنایی دارم هرروزچند ساعتی درنقش یک توریست آنچه ازآقای مجیدی ، لیلا ساعدی ونسبت شان با هم ونوع ارتباط شان میخواستم
. داستان . قسمت شانزدهم - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 20:15
فصل نهم . . . بازی شطرنج . . صفحه شانزدهم و -- آقای احمدی امروزخوب نقش بازی کردید حالا بیائید این چک های مسافرتی مال شماست پنجاه تا یک ملیونی واین جعبه راهم در کیف تان بگذارید همان است که بدردت
. داستان . قسمت هفدهم - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 20:15
  فصل دهم  .   .   .  طراح  اصلی کیست ؟ . . . صفحه  هفدهم و -- عزیزم من درنابودی وتمام شدن زندگی احمدی وآن پیرمرد ه
. داستان . قسمت هیجدهم - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 20:15
فصل یازدهم آیا نقشه ها نقش برآب میشود ؟ صفحه هیجدهم و سالٌن ترانزیت فرودگاه مهرآباد طبق معمول شلوغ و وجه مشترک دربین این همه جمعیت نشاط وشادی درچهره ها ، گفتاروکردارشان بود چه آنان که برای بد
. داستان . قسمت دوازدهم - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 16:46
نگهبان مجتمع هاج و واج مانده ، چشمانش به دستبند فلزی سربازنیروی انتظامی که ازکمرآویخته واصلا ازقصد به اونشان میدهد خیره شده افسراداره آگاهی با لباس شخصی ازاومیپرسد : -- سواد داری ؟ -- بله
. داستان . قسمت سیزدهم - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 16:46
فصل هفتم . اتفاقات غیر مترقبه . صفحه سیزدهم, بمحض ورود آقای احمدی به کارخانه متصدی اطلاعات باواطلاع میدهد که آقای شهریاری منتظرشان هستند . یکراست بطرف دفتررییس میرود با چند ضربه کوتاه وآهسته بد
. داستان . قسمت چهاردهم - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 16:46
فصل هشتم . . هدف آشکارمیشود . . صفحه چهاردهم, -- آقای احمدی آنشب بشما پیشنهادی کردم وخواستم درموردش فکرکنید یادتان هست ؟ -- آه . . بله اتفاق را که همین مسله همه ی افکارم را بخود اختصاص داده
. کامنت . مهسا سلطانیان - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 20:16
دوستان خواهش می کنم با دقت بخوانید همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن // همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن زمدینه تا به کعبه سرو پا برهنه رفتن // زملامی و مناهی همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن // به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر ندارد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن....شیخ بهایی کامنت...
. ازدواجی که . . . . !! - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 20:16
مدیریت محترم وبگاه خوان هشتم . مهسا سلطانیان . لطفاً ایمیل خود را چک کنید همچنین استاد محترم جناب محزونی نامقی سپاسگزارتان هستم .******************************************************** به در خواست دوستی بزرگ سال ، پدری مهربان ، برای ازدواج دخترش سروده ام . گویا پدر و مادر با این وصلت راضی نبودند بد...
. برای مهسای نازنین - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 20:16
. مهسای گرامی . آدرس ایمیل تو را برای اساتید محترم نوشتم . اینک حقیقت آشکار شد و تو پیروز شدی . دوستان همه در انتظار بازگشت تو به / خوان هشتم / هستند . خسته دلگیر هر صدای پایت بس مبارک باد مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی // که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند // بنگر که ...
. برای مهسای نازنین 2 - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 20:16
برای مهسای نازنین بخش دوم می خواهم برایت نامه هایی بنویسم !! جز دوستی در دست هایم چیزی ندارم در نامه ی آخر آن را برایت می گذارم می خندی و آرام می خندم ! می خندم و آرام می خندی این بهترین تصویر دنیاست در نامه آخر یک فرصت تازه یک رویش دیگر . . . ذهن من از جغرافیا رد شد لبخندت از تاریخ ما شعر را در وب ...